قرآن در پایان سوره کهف، سفر موسی را در جستوجوی بندهای دانا روایت میکند که خداوند از نزد خود به او علمی ویژه داده بود؛ سه رخداد شگفتانگیز، درس بزرگ این داستان است که ظاهر رویدادها، آیینه کامل حقیقت نیست.
روایت
موسی در سخنی گفت که در علم، کسی داناتر از او نیست؛ خداوند برای آموختن ادب به او وحی کرد که بندهای از بندگانم است در محل تلاقی دو دریا که از نزد خود به او رحمت و علمی خاص دادهام. موسی با یار خود یوشع راه افتاد و قرار گذاشتند تا به محل پیوند دو دریا برسند و گام بردارند.
در آن سفر دراز، قرار گذاشتند که غذای خود را در جای امنی بگذارند؛ اما وقتی از صخره گذشتند، ماهی مرده زنده شد و راه خود را در دریا یافت و به شگفتی رفت. موسی بیدرنگ دریافت که به مقصد رسیده است و بازگشتند و بندهای را یافتند که خداوند از سوی خود به او رحمت و از نزد خود علمی آموخته بود.
موسی با ادب گفت: آیا میتوانم از آنچه به تو آموخته شده است، پیروی کنم تا از راه راست به من بیاموزی؟ او پاسخ داد: تو با من توان صبر نداری؛ و چگونه بر چیزی صبر میکنی که از آن آگاهی نداری؟ موسی توافق کرد که از او نپرسد تا خودش دربارهاش توضیح دهد و سفرشان آغاز شد.
نخست به کشتی کوچکی سوار شدند و آن بنده صالح در آن سوراخی ایجاد کرد. موسی پرسید: آیا میخواهی مسافران را غرق کنی؟ او پاسخ داد: آیا نگفتم که تو با من توان صبر نداری؟ سپس به شهری رسیدند و از مردم آن خواستند غذا دهند اما آنان از پذیرایی سر باز زدند و او در آن شهر دیواری روبهفروریخت را برپا داشت. موسی بار دیگر به اعتراض پرداخت و خضر پاسخ داد که اگر پس از این درباره چیزی از من بپرسی، دیگر با من همراهی نخواهی کرد.
سپس به نوجوانی رسیدند و او آن را کشت. موسی برآشفت و گفت: جان پاکی را بیگناه و بدون قصاص نفس کشتی؟ این از کار بسیار زشت است. آنگاه خضر گفت: این زمان جدایی تو و من است و اکنون صبر تو به پایان رسید؛ سپس سه راز را یکییکی گشود: کشتی متعلق به گروهی از کارگران فقیر دریا بود که پادشاه ستمگر هر کشتی سالمی را میگرفت؛ پس نقص کوچک، آن را از غصب نگاه داشت. نوجوان پدر و مادر مؤمنی داشت که نخواستیم او آنها را به کفر و طغیان آلوده کند. دیوار نیز متعلق به دو نوجوان یتیم در شهر بود و گنجی از مال آنان زیر آن بود که پروردگارت خواست آن را به بلوغشان برساند.
درسها و پیامها
- علم الهی بیکران است و هیچ دانشمندی، هرچند پیامبر، مرزهای دانش خود را نباید فراموش کند.
- ادب شاگردی، شرط رسیدن به اسرار است؛ موسی با فروتنی درخواست همراهی کرد و شرط صبر را پذیرفت.
- داوری بر پایه ظاهر رویدادها به خطا میانجامد؛ سوراخ کشتی، کشتن نوجوان و برپا داشتن دیوار، هر سه در نگاه اول نافهمیده بودند.
- آسیب کوچک گاه نجات از بلای بزرگ است؛ نقص کشتی، آن را از چنگ پادشاه ظالم بیرون نگه داشت.
- صبر و پرسشگری در توازن، راه آموختن است؛ پرسش بیصبر و شکیبایی، دروازه دانش را میبندد.
- رحمانیت خداوند در رویدادهای بهظاهر تلخ پنهان است؛ لطف او در پس هر سه رخداد نهفته بود.
آیات قرآن در این باب
فَوَجَدَا عَبْدًۭا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًۭا
(در آن جا) بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.
قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًۭا
موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا
گفت: «تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی!
پرسشهای پرتکرار
بنده صالح در این داستان چه کسی بود؟
قرآن نام او را ذکر نکرته و تنها او را بندهای از بندگان خداوند معرفی میکند که از نزد خود به او رحمت و علمی خاص داده است؛ در روایات اسلامی، او با نام خضر شناخته شده است.
چرا موسی (ع) نتوانست بر کردار خضر صبر کند؟
چون این کردارها در ظاهر با موازین شریعت موسی ناسازگار مینمود؛ و داستان همین را میآموزد که علم الهی حکمتهایی ورای ظاهر دارد.
نشانه رسیدن به مقصد چه بود؟
زنده شدن ماهی مرده و رفتن آن به سوی دریا در سایه صخره؛ که پیشتر به موسی گفته شده بود این نشانه رسیدن به محل ملاقات است.
سخن پایانی آنکه این موضوع را نباید فقط «بدانیم»؛ قرار دادن آن در زندگی روزمره، مغز تن است.
