خداوند به سلیمان منطق الطیر آموخت و او وارث داوود شد؛ در گذر سپاه از وادی النمل، سخن یک مورچه و لبخند و دعای شکر سلیمان، درسی جاودان از فروتنی قدرت بر جای گذاشت.
روایت
سلیمان وارث داوود شد و گفت: ای مردم، زبان پرندگان به ما تعلیم داده شد و از همه موهبان به ما بخشیده شده است؛ این سخن، آغاز بیهمتایی از معرفت بود که آسمان بر بندهاش گشوده بود.
سپاهی از انس و جن و پرندگان بر او منظم شد و تا سرزمین مورچگان پیش رفتند. مورچهای گفت: ای مورچگان، به لانههای خود داخل شوید مبادا سلیمان و سپاهیانش شما را ندانسته پایمال کنند.
سلیمان که سخن او را دریافت، از آن تبسمی کرد و خندید و در حال خنده به درگاه خدا بازگشت و گفت: پروردگارا، مرا توانمند ساز بر آن که بر نعمتی که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشتی، شکر گزارم و عمل صالحی که آن را پسندد، انجام دهم و به رحمت خود، مرا در شمار بندگان صالح خویش درآور.
این دعا نشان میدهد که قدرتِ شنیدن سخن جانوران، برای سلیمان بیجهت نبود؛ ابزاری بود تا در هر گوشه آفرینش، ندا و عبرتی بشنود و شکر و تواضعش افزون شود. او از سخن کوچکترین جانور، درسی بزرگ گرفت.
وادی النمل به همین دلیل، در فرهنگ قرآنی، مکتب فروتنی شد: فرمانروایی که باد و جن و پرندگان را رام کرده بود، بر طنین سخن مورچهای از درون لبخند زد و پیشانی بر خاک عبودیت نهاد؛ و آفرینش، با صدای کوچک خود، به بزرگها آموخت که هیچ موجودی برای عبرت، کوچک نیست.
درسها و پیامها
- موهبت الهی، بارِ شکر دارد؛ هر شنیدن و دیدن تازه، باید به شکر و عمل صالح بینجامد نه به خودبزرگبینی.
- فروتنی در اوج قدرت، نشانه عظمت حقیقی است؛ سلیمانِ صاحب سپاه میلیونی، معلم یک مورچه نبود، شاگردِ عبرتگیر او بود.
- مورچه، درس مسئولیت اجتماعی و ریسکشناسی داد: بیندیشید که حرکت شما، جان دیگران را تهدید نکند و دیگران نیز ناخواسته آسیب نزنند.
- دعا در میان خنده و آسودگی، از دعاهای مقامدارانه نیست؛ سلیمان لبخند و دعا را با هم داشت تا نشان دهد شادی او نیز خدادار است.
- وراثت معنوی، بیارث نیست؛ وارث داوود، میراث علم و زبور و نبوت را با اعتراف صریح به خدا برداشت.
آیات قرآن در این باب
وَوَرِثَ سُلَيْمَٰنُ دَاوُۥدَ ۖ وَقَالَ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ ٱلطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَىْءٍ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْمُبِينُ
و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: «ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکاری است.»
حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌۭ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمْلُ ٱدْخُلُوا۟ مَسَٰكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچهای گفت: «به لانههای خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمیفهمند!»
فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًۭا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَٰلِحًۭا تَرْضَىٰهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ
سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»
پرسشهای پرتکرار
منطق الطیر به چه معناست؟
دانستن زبان و گفتار پرندگان و شناخت صداهای جانوران؛ خداوند این دانش را به سلیمان (ع) بخشید و قرآن آن را موهبتی یگانه معرفی میکند که به کسی چنان داده نشده بود.
چرا سلیمان خندید؟
قرآن میفرماید از سخن مورچه تبسم و خنده کرد؛ خنده او از سر تحقیر نبود، بلکه از سر شگفتی و لذت معرفتی بود که بلافاصله به شکر و دعا گره خورد.
سخن مورچه چه درسی برای جامعه دارد؟
پیشبینی خطر، هشدار به دیگران و پناه گرفتن به خانه؛ جامعهای که به صدای ضعیفترین عضو خود گوش میدهد، از پایمال شدن ناخواسته در امان میماند.
امیدواریم این بررسی روشنکننده بوده باشد. نظرات و پرسشهای خود را با ما در میان بگذارید.
