قرآن دو بار در کنار پیامبران بزرگ، از ذوالکفل با تعبیر صابران و اخیار یاد میکند؛ مردی که نامش بر صبر و کفالت و وفای به عهد، در پرونده آسمان ثبت شد.
روایت
خداوند در سوره انبیاء، اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را یکجا میآورد و میفرماید: همه از صابران بودند و ما آنان را در میان صالحان در آوردیم. و در سوره ص نیز او را در کنار اسماعیل و الیسع، از نیکان میشمارد.
قرآن از جزئیات زندگی او سخن نمیگوید؛ این سکوت خود درسی است که ملاک بزرگی، نه جزئیات زندگی و منصب، بلکه کیفیت صبر و درستی است که در دو آیه، وی را در شمار برگزیدگان نشانده است.
مفسران درباره او گفتوگو کردهاند؛ بنا بر روایتی، او از فرزندان یا جانشینان ایوب بود که بر عهده گرفت در روز خود خشم نگیرد و حکومت و نماز و روزه را برپا دارد و چنین کرد؛ و خداوند نامش را ذوالکفل نهاد، یعنی صاحب بخش و مسئولیت. برخی او را پیامبر شمردهاند و برخی بنده صالح و از اولیای بزرگ.
در آن نقل آمده است که قسم سخت ایوب بر فرزندش بود که اگر شفا یافت، پسرش را صد تازیانه خواهد زد؛ چون بهبود یافت، از زدن کامل آن پرهیز داشت و خداوند به او وحی کرد که دستهای از چوبهای نرم را به کار گیرد تا سوگند، وفادارانه و بیآزار اجرا شود؛ و این خود، درس فهم آسانگیرانه دین از دل قصه است.
ذوالکفل، قداست بیسروصداست: نه معجزهای پر زرقوبرق در کارنامه او ذکر شده و نه نبردی خونین؛ تنها صبر، امانت و مسئولیتپذیری که او را در دو ستون قرآن، همسنگ انبیا نشاند.
درسها و پیامها
- صبر، ملاک افتخار در نگاه قرآن است؛ آیات، ذوالکفل را نه با لشکر و پادشاهی، که با صبر و نیکی معرفی میکنند.
- وفای به عهد حتی هنگام سختی، سرمایه جاودانگی نام است؛ مسئولیتپذیری، دین را در جامعه جاری میکند.
- گمنامی، مایه کوچکی نیست؛ قرآن از بزرگانی با یک جمله یاد میکند و همین یادِ خدا، از همه شهرتهای تشریفاتی فزونتر است.
- حل دشواریهای تعهد با راهحلهای خردمندانه و بیآزار، سنّت اولیای خداست؛ خشم را میشود بدون خیانت به عهد، مهار کرد.
آیات قرآن در این باب
وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا ٱلْكِفْلِ ۖ كُلٌّۭ مِّنَ ٱلصَّٰبِرِينَ
و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند.
وَٱذْكُرْ إِسْمَٰعِيلَ وَٱلْيَسَعَ وَذَا ٱلْكِفْلِ ۖ وَكُلٌّۭ مِّنَ ٱلْأَخْيَارِ
و به خاطر بیاور «اسماعیل» و «الیسع» و «ذا الکفل» را که همه از نیکان بودند!
پرسشهای پرتکرار
ذوالکفل پیامبر بود یا نه؟
قرآن او را در کنار پیامبران میآورد و از این قرار، بسیاری از مفسران او را پیامبر دانستهاند؛ برخی نیز گفتهاند بنده صالح و از اولیای برگزیده خدا بوده است.
چرا به او ذوالکفل میگفتند؟
بنا بر نقلها، چون بخشی از کار و مسئولیت و کفالت قوم را بر عهده گرفت و به آن وفادار ماند؛ کفل در زبان عربی به معنای بخش و سهم و ضمانت است.
قصه صد تازیانه با او چه ارتباطی دارد؟
در برخی روایات تفسیری آمده که این واقعه به فرزند ایوب (ع) و وفای به قسم او مربوط میشود و برخی همان شخص را ذوالکفل دانستهاند؛ صحت تاریخی جزئیاتش محل بحث است اما پیام آن، لطف خدا در وفای آسانِ عهد است.
خواندنِ یکباره کافی نیست؛ بازگشت به این نکتهها در تجربهی روزمره، تفاوتساز است.
