پیراهنی که با خون دروغین آغشته شد، آغاز سالها اندوه یعقوب بود؛ پدری که جز به خدا شکایت نکرد، کوری غم را با امید به دیدار دوباره تحمل کرد و در پایان، همان پیراهن، چشمش را روشن ساخت.
روایت
برادران یوسف شبانه نزد پدر آمدند و با پیراهنی که به خونی دروغین آغشته کرده بودند، گریه و زاری ساختند و گمان کردند با همین نقشه، رنج حسادت را از دل بیرون میکنند. یعقوب به سیمای آشفته و پیراهن سالم باور نیافت.
او گفت: نه، بلکه نفسهای شما کار را برایتان آراسته کرده و زیبا جلوه داده است؛ پس صبر زیباست و برای آنچه وصف میکنید، از خداوند یاری میجویم. پیری که عقلش با فرزندش به چاه افتاده بود، تیر به سوی فرزندان دیگر نکشید.
سالها گذشت و یعقوب داغ یوسف را بر دل داشت؛ چشمانش از گریه سفید شد و اندوه پینه بر تنش نشست، اما زبانش جز به شکر و شکایت به درگاه خدا باز نشد. فرزندان میگفتند تا به یاد دادن یوسف از یاد مبر؛ میگفت: اندوه و غم خود را فقط به خدا میگویم و از خدا آگاهی میجویم که شما نمیدانید.
او پیک بشارت را پیشبینی کرده بود و به فرزندانش گفته بود بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید و از رحمت خداوند ناامید مشوید؛ که رحمت او تنها از قوم کافران دور است.
سرانجام پیراهن یوسف که بوی امن و آسودگی داشت، بر چشم پدر افکنده شد و یعقوب دیدگان خود را بازیافت و گفت: آیا نگفتم که من از خدا چیزی میدانم که شما نمیدانید؟ همان پیراهنی که روز غم آغشته به خون دروغ شد، روز وصل، پرتو دیدار شد.
درسها و پیامها
- صبر یعقوب، سکوت نبود؛ او اندوه را انکار نمیکرد بلکه آن را به درگاه خدا میبرد؛ این الگوی قرآنیِ مدیریت غم است.
- پدر فرزندان خطاکار را نیز نباید از دایره مهربانی بیرون کرد؛ یعقوب با وجود آگاهی از خیانت، درِ بازگشت را بر آنان نبست.
- ناامیدی از رحمت خدا، بر کفر بار میآید؛ پدر داغدار در اوج محنت، بزرگترین درس امید را به فرزندان داد.
- بخشی از حوادث تلخ، آزمونهایی است که آگاهی ویژه اولیای خدا از فرجام آنان را روشنتر میکند؛ علم خدا پشتوانه صبر است.
آیات قرآن در این باب
وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٍۢ كَذِبٍۢ ۚ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًۭا ۖ فَصَبْرٌۭ جَمِيلٌۭ ۖ وَٱللَّهُ ٱلْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ
و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: «هوسهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبائی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه میگویید، از خداوند یاری میطلبم!»
قَالَ إِنَّمَآ أَشْكُوا۟ بَثِّى وَحُزْنِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا میگویم (و شکایت نزد او میبرم)! و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید!
فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلْبَشِيرُ أَلْقَىٰهُ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ فَٱرْتَدَّ بَصِيرًۭا ۖ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
امّا هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید، آن (پیراهن) را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد! گفت: «آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید؟!»
پرسشهای پرتکرار
چرا یعقوب قصه برادران را باور نکرد؟
قرآن میفرماید پیراهن را از پشت آغشته به خون یافتند و یعقوب به فراست پدری و وحی الهی دریافت که داستان دروغ است؛ گوسفندی که در بیابان میماند، آدمی را نمیگزد و پیراهن سالم نیز با کشمکش جور در نمیآید.
کوری یعقوب چگونه برطرف شد؟
قرآن میگوید چون پیراهن یوسف بر صورت او افکنده شد، چشمانش بینا شد؛ یوسف پیش از این به برادرانش گفته بود آن را بر چشم پدر بیندازید.
آیا گریه و اندوه، با صبر ناسازگار نیست؟
نه؛ صبر به معنای قطع رابطه با خدا نیست. یعقوب هم گریست و هم شکایت خود را به خدا برد؛ آنچه صبر را میشکند، ناامیدی و اعتراض بر حکمت خداست، نه اشک چشم و آه دل.
منبع اصلی این نوشتار قرآن کریم و روایات اهلبیت (ع) است؛ برای مطالعهی بیشتر، لینکهای مرتبط را ببینید.
